| • چکیده : |
,"در دشتی، درختی كهنسال با قامتی تنومند قرار داشت و شاخههایش رو به آسمان كشیده شده بود. روی شاخة او گنجشكی لانه داشت و درخت صبحها با آواز او از خواب بیدار میشد، او شاهد شقایقهای وحشی، گل نرگس و سبزه و سنبل بود، و هر روز چهرة خود را در جویباری كه از كنار او میگذشت نگاه میكرد. او هر روز چوپان و گلهاش را میدید و بچههایی را كه بازی میكردند. چندی بعد چند مرد با ارهموتوری تن او را بریدند و داخل كامیون گذاشتند و او را به كارخانه بردند و از او نیمكت و میز تهیه كردند و به یك مدرسه بردند. این كتاب سرگذشت یك درخت است كه همراه با تصاویر برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |