| • چکیده : |
,"سرمه، دختر زیبایی بود كه با خواهرش، سارا و پدر خودرای و مادرش زندگی میكرد. عمه نازنین او «پسری» به نام امیر داشت كه با وجود داشتن توانایی، كسی او را قبول نداشت. سرمه و امیر در عنفوان جوانی به هم دلبسته شدند و برای ازدواج مورد مخالفت شدید خانواده قرار گرفتند. آنها با هم قول و قرارهایی گذاشتند، اما حوادث ساده و گاه پیچیدة خانوادگی باعث جدایی آنها شد. در این میان راز پیمانشكنی امیر پانزده سال مثل بختكی ذهن سرمه را به خود مشغول كرده و او دچار اندوه و دلخوری تمامنشدنی شده بود. بعد از پانزده سال جدایی، سرمه با یك تصمیم ناگهانی برای دیدار مجدد امیر و با هدف خط كشیدن روی همة نابسامانیهای گذشته راهی میشود و تا رسیدن به مقصد خاطرات گذشتة خود را مرور میكند." |