| • چکیده : |
,"سمانه برای ادامه تحصیل، شهرستان را ترك كرده و وارد دانشكدهی حقوق تهران میشود. او قرار است بر اساس یك عهد قدیمی با پسرعمویش ازدواج كند. با این حال با یكی از استادانش كه امین نام دارد، قرار ازدواج میگذارد. خانوادهی امین به خواستگاری سمانه میآیند ولی او و خانوادهاش را در سطح خود نمیبینند و با ازدواجشان مخالفت میكنند. خانوادهی سمانه زمان عروسی او با پسرعمویش(علی) را تعیین میكنند ولی درست در روز عروسی، علی تصادف كرده و قطع نخاع میشود. امین هم برای دورههای تكمیلی دكترای تخصصی به انگلستان میرود. سمانه در فراغ امین به تحصیلاتش ادامه میدهد و ازدواج میكند. او از ازدواج خود راضی است و برای یك دورهی پژوهشگری به انگلستان میرود كه در آنجا با امین روبرو میشود. سمانه متوجه میشود كه در دوران بیخبری، بر امین چه گذشته و هم اكنون امین به بیماری ایدز مبتلاست. سمانه جایزهی دریافتی بهخاطر پژوهش خود را صرف درمان امین كرده و به ایران باز میگردد." |