| • چکیده : |
,"زندگی مانند رودخانهای مد گرفته، در مسیری پرپیچ و خم به راه خود ادامه میدهد. مسیری كه گاهی درست همان زمان كه فكر میكنیم آن را شناختهایم و میتوانیم پیشبینی كنیم ما را غافلگیر میكند و با جریان تند ما را به جای دیگر میبرد. «سریر هوشیار»، داستان یكی از مسافران این رودخانه است. مسافری كه سرانجام پی به سرشت این رودخانه میبرد و بهای آن را نیز میپردازد. علیرضا در پی آشنایی با امیر و صحبت از مسایل دنیای دیگر، به وسیلة انگشتری كه نگین سبز داشت و متعلق به امیر بود به دنیای دیگری به نام آرادامین منتقل میشود و مانند تبعیدی نه تنها خود، بلكه تمام اعمال و خاطراتش نیز به دنیای دیگر منتقل یا محو میشود؛ گویی كه هیچ زمان در این جهان وجود نداشته و به دنیای ارواح تعلق داشته است. او سردرگم و گیج كه آیا چیزهایی كه میبیند حقیقت دارد یا خیالی بیش نیست به دنبال امیر كه خود را یكی از صاحبان دنیای آرادامین مینامد به راه میافتد." |