| • چکیده : |
سروناز در خانوادهای ثروتمند زندگی میكند .او علاقه فراوانی به شغل معلمی دارد، ولی مادر سروناز به شدت مخالف بوده و این كار را خلاف شئون اشرافی میداند .سروناز مخفیانه و با كمك پدرش خانه را ترك میكند .او برای رسیدن به هدفش به ماهان میرود و در آنجا مشغول تدریس میشود .آقای امجد ـ مدیر مدرسه ـ مردی است جدی و سروناز به سختی با بهانه جویی های او كنار میآید.سروناز و آقای امجد پس از مدتی به یكدیگر علاقمند میشوند، ولی مادر، سروناز را از ماهان برگردانده و او را مجبور میكند تا با هوشنگ ازدواج كند .هوشنگ پسری بی بند و بار است و سروناز از این مسئله رنج میبرد .در اثر یك تصادف هوشنگ میمیرد و سروناز به ماهان باز میگردد و ... |