| • چکیده : |
,"گالیور در یكی از سفرهایش به جزیرة «لیلیپوت» میافتد كه مردمانش ششبند انگشت قد دارند. مردم لیلیپوت از خواب و خستگی گالیور استفاده میكنند و او را با صدها رشتة كوچك میبندند و در زیر زمین تا پایتخت خود حمل میكنند. گالیور كه به سبب رفتار نیك لیلیپوتها آزاد شده، زبان آن سرزمین را میآموزد و با آداب و قوانین و عرف مردم لیلیپوت آشنا میشود. او باخبر میشود كه امپراتوری لیلیپوت از مدتها پیش درگیر جنگهای داخلی است كه میان پاشنهبلندها و پاشنهكوتاهها است. به علاوه مردم این سرزمین سالهاست با امپراتوری بلغوسكو در جنگ هستند. منشا این جنگ مجادلة میان نوك كوچیكیها ونوك بزرگیهاست. با مداخلة گالیور، ناوگان بلغورسكو به تصرف درمیآید و امپراتوری لیلیپوت او را غرق در افتخارات و عنوانها میكند، اما درباریان حسود خواهان نابودیاش هستند و برای او نقشههای شومی میكشند." |