| • چکیده : |
,"اقبال امیدی، در زنجان، از زمان كودكی و نوجوانی بدبختی را باتمام وجود حس كرده بود. او شاهد مرگ پدر و بیماری و زجركشیدنهای مادر در خانة خان بود. مادر در بیكسی و تنهایی در اثر فداكاری كه در حق اقبال كرد سرانجام بر اثر فشار كار و بیماری از دنیا رفت. اقبال نیز زمانی كه دوازده سال بیشتر نداشت ناچار به سگها و اسبهای خان خدمت میكرد، اما تصمیم گرفت که دیگر به سرنوشت پدر و مادر دچار نشود و فرار كرد. راضیهخانم او را به فرزندی قبول نمود و اقبال با پشتیبانی مالی راضیه به تحصیل ادامه داد و در دانشگاه تهران در رشتة حقوق مشغول به تحصیل شد. او بیتوجه به اتفاقات اطراف و دیگران، تنها یك هدف را دنبال میكند و آن فرار از گذشتة شومی بود كه تعقیبش میكرد و میخواست به موفقیت دست یابد و اعلام موجودیت نماید. در فراز و نشیب زندگی اتفاقاتی برای او رخ داد كه به ارزش و اهمیت جامعه پی برد و برای اولینبار خود را عضوی از جامعه میدید؛ جامعهای كه او را میپذیرد و قبولش دارد." |