| • چکیده : |
در داستان حاضر مردی به نام ((اوسط خان)) همواره آرزو داشت روستای محل زندگیاش آباد شود و در آنجا مدرسه، درمانگاه، حمام و نظایر آن دایر گردد .اما او به آرزوی خود دست نیافت و پسرش ((اكبرخان)) هم موفق به این كار نشد .نوه اوسط خان كه او نیز ((اوسط)) نام داشت پس از پشتسرگذاشتن اتفاقات بسیاری در شهر میماند و از آرزوی پدربزرگش غافل میشود، اما پسر ((اوسط)) به نام ((اصغر)) سرانجام موفق میشود آرزوی جد بزرگش را محقق سازد .او با سكونت در روستای زادگاهش، امكانات رفاهی بسیاری در آنجا برقرار میكند. |