| • چکیده : |
در این كتاب داستان آرش كمانگیر" در قالب شعر بازگو شده است. پس از آن "افراسیاب" _ پادشاه توران _ بر ایرانشهر غلبه یافت و منوچهر _ پادشاه ایران _ را در طبرستان محاصره كرد. برای مصالحه، قرار بر آن نهاده می شود كه افراسیاب به قدر یك تیر پرتاب، از زمین ایرانشهر را به منوچهر واگذارد. در این هنگام منوچهر به یاری خداوند تیر و كمانی مخصوص می سازد و آن را به دست آرش می دهد. آرش به قوت و نیرویی كه خداوند به او داده بود كمان را تا بناگوش می كشد چنان كه خود پاره پاره می شود. تیر آرش تا مرو می رود و بدینسان مرز ایران تعیین می گردد." |