| • چکیده : |
,"پسری به نام "سلیمان" در كرمان زندگی میكرد. او به این خاطر كه شبها دیروقت میخوابید، نمیتوانست صبح زود از خواب بیدار شود، بنابراین تا هنگام ظهر میخوابید؛ در حالی كه همه بیدار شده و مشغول درس خواندن و كار كردن بودند. او هر روز دیر به مدرسه میرفت و در درسهایش نیز ضعیف بود. تا این كه یك روز، سلیمان از یك شانهبهسرخواست كه او را راهنمایی كند تا بتواند پسری خوب و قابل تحسین باشد. شانهبهسر به او توصیه كرد كه شبها زود بخوابد تا بتواند هنگام سحر از خواب بیدار شود. سلیمان پذیرفت و از آن پس تبدیل به شاگردی وقتشناس شد كه صبح زود در كلاس حاضر میشود و به خوبی از عهدهی درسهایش برمیآید. این داستان در قالب شعر به چاپ رسیده است." |