| • چکیده : |
,"«آبانماه سال 1364 بود كه اعزام شدم، تا جایی كه به خاطر دارم به تنهایی به واحد تخریب رفتم و مدتی آنجا بودم. از آنجا به گردان حنین رفته، شب عملیات بازهم به تنهایی به سنگر كمین ارتفاعات كوهان رفتم و وقتی نیروهای عملیاتی به آنجا رسیدند، پشت سر آنها به راه افتادم. مجروح شدم و صبح آن شب هم به تنهایی اسیر شدم. حدود یك ماه بیش از عملیات هم خواب اسارت را دیده بودم...» نگارنده در این كتاب با نگارش خاطرات دوران جنگ و اسارت خود سعی دارد تا با نگرشی متفاوت، مخاطب را با رزمندگان و شهدا و اسرا آشنا سازد. به همین منظور در تحریر خاطرات تلاش بر آن بوده كه صحنهها قابل تجسم و درك باشد و تجربههایی مطرح گردد كه قابل استفاده در زندگی امروز باشد. همچنین در خاطرات سعی بر آن است تا مخاطبان این نگرش را درك و تجربه كنند كه اتفاقات و تجربههای این دنیا میتواند نمادها و صحنههایی از قیامت باشد." |