| • چکیده : |
,"در دهكدة كوچكی به نام بیریزی، دو خیاط به نام «تریكس»، و«اسلیپی» زندگی میكردند. آنها برای تمام آدم كوچولوهای دهكده بیریزی و بقیة روستاهای اطراف، كت و جلیقه میدوختند، اما درآمد كافی نداشتند. مادربزرگ تریكس یك سوزن جادویی داشت. روزی اسلیپی به دیدن مادربزرگ او رفت و با ترفندی سوزن خود را با سوزن جادویی مادربزرگ عوض كرد و پیش تریكس برگشت. آنها به بازار رفتند و پول زیادی صرف خریدن پارچههای تازه و رنگارنگ كردند. سوزن را با یك نخ قرمز نخ كردند و به او دستور دادند كه كت بدوزد. آنها سوزن جادویی را تنها گذاشتند و به رختخواب رفتند. سوزن تمام پارچهها و تمام چیزهای اطراف خود از قبیل قالیچه، پرده، جوراب كت و... را میدوخت تا این كه سرانجام به رختخواب اسكیپی و تریكس رسید. سوزن مجبور شد تمام كتها را دورتادور اسلیپی و تریكس بدوزد. سپس آنها خود را در میان دو جین كت كه از ملافهها، پتوها، و حتی گوشهای از لحافها دوخته شده بود، دیدند. آنها پیچ و تاپ میخورند و فریاد میكشیدند و كمك میخواستند. اما سوزن همچنان دنبال آنها میرفت و سوزن میزد و باعث میشد بیشتر فریاد بكشند. كتاب سوزن جادویی از سری داستانهای كودكان انگلیسی قرن 20 میلادی است و به دو زبان فارسی و انگلیسی به نگارش درآمده است." |