راسخون

سولماز

•پدید اورندگان : ,
•ناشر : ضریح آفتاب
•سال نشر : 1387
• نوع کتاب : تالیف
• رده سنی : 0
• تیراژ : 2000
• نوع جلد : شومیز
• شابک : 978-964-429-232-3
• تاریخ نشر :
• محل نشر : تهران
• زبان : فارسی
• زبان اصلی :
• تعداد صفحات : 84
• قیمت : 11000
• نوبت چاپ : 1
• قطع : رقعی
• شماره جلد : 0
• چکیده : ,"می‌خواهم برگردم به گذشته به زمانی كه ده سالم بود. برادرم مسعود تازه به دنیا آمده‌بود و مادرم توی رختخواب خوابیده همه از به دنیا آمدن مسعود خوشحال بودیم. ما دو خواهر و سه برادر بودیم كه با مسعود شش فرزند می‌شدیم. خانه غرق رفت و آمد و شادی بود. همگی سر سفره شام نشسته‌بودیم. به صورت همه نگاه كردم،‌ بابا ، مامان، ساناز، سعید، سهراب، مسعود هم گوش? اتاق توی گهواره خواب بود همه ناراحت و غمگین به نظر می‌رسیدند خلاصه آن شب فهمیدم ناراحتی خانواده‌ام به خاطر چه بود. سعید دفترچ? اعزام به خدمت سربازی‌اش را گرفته و یك هفت? دیگر عازم سفر بود چند هفته‌ای از رفتن سعید گذشت. حال و هوای خانه به صورت عادی برگشته‌بود. فقط مشكل رفتارهای بابا بود، چرا كه چند روزی بود كه با مامان مدام جرو بحث می‌كرد و خانه را با ناراحتی ترك می‌كرد. یك روز بابا از سركار آمده مثل همیشه نبود. سر حال و خندان كلی میوه و شیرینی خریده‌بود. هنوز بیست دقیقه‌ای نگذشت‌بود كه صدای سرو صدای مامان بلند شد. مامان چادرش را سرش كرد و مامان رفت و در را محكم كوبید بابا بلند شد و بیرون رفت ساناز گفت « سولماز بدو لباس بپوش بریم پیش مامان» چهارتایی رفتیم سر خیابان رفتیم منزل دایی جواد. مامان همان طور گریه می‌كرد و اشك می‌ریخت گفت: « دیدی چطور دستمزد زحمت‌هایی رو كه تو خونش كشیدم داد؟ دیدی چطور آبرومو تو در و همسایه برد؟ منو انگشت‌نمای مردم كرد. بعد از این ، همه منو با دست نشون می‌دن ومی‌گن...»"