| • چکیده : |
,"كیكاووس از همسر خود، دختر گریسوز، صاحب فرزند پسری به نام «سیاوش» میشود. رستم سیاوش را با خود به زابلستان میبرد، تا رموز جنگ و جهانداری و از همه مهمتر دلاوری و از خودگذشتگی را بیاموزد. سیاوش، اینك جوانی هفدهساله است و علاوه بر جنگاوری از مرشد خود «رستم پهلوان» پیروی میكند و اخلاق و رفتار پسندیده دارد. به دستور كیكاووس، شاه ایران، سیاوش از زابلستان به سمت ایرانشهر در حركت است. سیاوش با پرچم سیاه خود با قشونی به همراه رستم از راه میرسد. او در جنگ و زندگی خود، راستی و درستی را برگزید و در همین راستا قربانی حسادت قدرتپرستان شد و خون او گریبانگیر سودابه، كیكاووس پادشاه ایران و افراسیاب پادشاه توران شد. این كتاب داستان زندگی كوتاه سیاوش و ماجراهای مربوط به وی است." |