راسخون

سه سال

•پدید اورندگان : , ,
•ناشر : نشر دنیای نو
•سال نشر : 1385
• نوع کتاب : ترجمه
• رده سنی : 0
• تیراژ : 1650
• نوع جلد : شومیز
• شابک : 964-8263-48-5
• تاریخ نشر :
• محل نشر : تهران
• زبان : فارسی
• زبان اصلی : روسی
• تعداد صفحات : 160
• قیمت : 15500
• نوبت چاپ : 1
• قطع : رقعی
• شماره جلد : 0
• چکیده : ,"كتاب حاضر، رمانی است از "آنتوان چخوف" (1860-1904 م) كه در سال 1895 م نوشته شده است. چخوف در این داستان، اوضاع اجتماعی دهه‌ی 90 روسیه و تاثیرات مستقیم آن را بر زندگی خانوادگی مردم به تصویر می‌كشد. داستان حكایت انسان‌هایی است خسته و منزوی، بدون مشغله‌ای ذهنی كه در اجتماعی راكد و بی‌هدف سرگردانند، انسان‌هایی كه برای فرار از یكنواختی زندگی به كارهای گاه تاسف‌آور و گاه مضحك دست می‌زنند، بدون این كه خود بدانند چه هدفی از اقداماتشان دارند. این افراد بی‌دلیل عاشق می‌شوند، ازدواج می‌كنند، دایما دنبال كاری از شهری به شهری می‌روند، تجدید فراش می‌كنند، به اشیای بی‌ارزشی نظیر جعبه‌های عكسدار شكلات دل‌ می‌بندند و... آن‌چه آن‌ها را سر پا نگاه می‌دارد عادت به نحوه‌ی گذران زندگی است و بس. عشق‌هاشان نه به دلیل نیازهای عاطفی و احساسی، كه كاملا برای گریز از یكنواختی روزگارشان است. چنان كه در داستان می‌بینیم با وجودی كه "لاپتف" به خوبی درك می‌كند اعلام موافقت "یولیا" در جواب پیشنهاد ازدواجش فاقد مفهوم عشق است اما به این ازدواج تن می‌دهد تنها به این امید كه هرروز هزاران نفر در سراسر دنیا مانند او ازدواج می‌كنند. یولیا، الكسی لاپتف، تاجر ثروتمند، را دوست ندارد ولی به این دلیل می‌پذیرد همسر او باشد چون از كسالت ناشی از زندگی و بی‌توجهی پدرش به ستوه آمده و از طرفی وحشت دارد كه با جواب رد دادن به خواستگارش مرتكب گناه بزرگی شود. آن‌چه با ارزش است تغییراتی است كه در روحیات و رفتار لاپتف نسبت به همسرش و نسبت به دنیای خارج به وجود می‌آید. او به خوبی متوجه بیهودگی زندگی خود و اطرافیانش می‌شود، از رفتار وحشیانه و مستبدانه‌ای كه پدرش با او و دیگران داشته رنج می‌برد ولی همانند بقیه‌ی شخصیت‌های داستان و از جمله سگی كه در خانه دارند چنان پای‌بند این زندگی شده كه یارای دور شدن و جدا شدن از آن را ندارد. چخوف در این داستان همانند دیگر داستان‌هایش، زن را موجودی سست اراده، وابسته و متكی تصویر می‌كند، عشق و علاقه‌اش را به هیچ می‌انگارد و توانایی‌هایش را نادیده می‌گیرد. چنان كه در داستان، لاپتف با آن كه می‌داند یولیا به او علاقه‌ای ندارد، اما عقیده‌ی او را بی‌ارزش‌تر از آن می‌داند كه به آن ترتیب اثر دهد."