| • چکیده : |
,"در یك روز آفتابی، سه موشك از سه نقط? گوناگون دنیا به فضا پرتاب شد. در اولی یك آمریكایی، در دومی فضانوردی روسی و در سومی فضانوردی چینی بود. هریك از آنها میخواست اولین نفری باشد كه بر روی مریخ پا میگذارد. سرانجام هر سه همزمان به روی مریخ فرود آمدند و وارد سرزمین عجیب و شگفتآوری شدند. آنها با بدگمانی به یكدیگر نگاه كردند و سپس از یكدیگر جدا شدند. اما كمی بعد متوجه شدند كه با وجود تفاوتهایشان هر سه یك احساس دارند و این باعث نزدیكی و دوستی آنها شد تا این كه یك مریخی (موجودی زشت و ترسناك) را دیدند كه بسیار با آنها تفاوت داشت. آنها چون زبان او را نمیفهمیدند با شنیدن صدای مریخی گمان كردند كه او اعلام جنگ میكند، بنابراین هر سه در یك آن تصمیم گرفتند با او بجنگند و با تفنگهای اتمی همراه شان او را بكشند. اما ناگهان اتفاقی رخ داد كه باعث شد نظر آنها نسبت به مریخیها تغییر كند. آنها پی بردند كه بر روی زمین یا هر جای دیگر، هركس قیافه و شیوه و روش خود را دارد، مهم این است كه تفاوتها را دریابیم و به آن احترام بگذاریم و بردبار باشیم." |