| • چکیده : |
ماجرای داستان در اوایل دهه چهل میگذرد. در این داستان سهراب" پسر جوانی است كه عاشق دختر خوشنشین و كارگری به نام "مریم" میشود. سهراب عاشق از پدرش "آقا خان" میخواهد كه به خواستگاری دختر برود. آقا خان پس از دیدن مریم دلباخته او میشود و كشمكشی روحی، عاطفی در درون او شكل میگیرد و به بهانههای مختلف از انجام خواسته پسر طفره میرود. "سكینه" همسر آقاخان، او را برای رفتن به خواستگاری مریم تشویق میكند؛ اما آقا خان كه نمیتواند عشق نافرجام و پنهانش را آشكار كند مدام بهانه میآورد و با این كه سهراب از رفتن به سربازی معاف است، احتمال رفتن او را به سربازی پیش میكشد. سرانجام آقاخان، "آقا سید" - پیر دنیا دیده شاهنامهخوان - را به نمایندگی از خود به خواستگاری میفرستد و خود در تصمیمی غریب خانه و كاشانه را ترك میكند و آواره میشود ...." |