| • چکیده : |
,"دختر كوچولوی داستان ما هیچ غذایی نمیخورد. او فقط دلش میخواست شكلات و شیرینی بخورد. این دختر به سبزیجات، میوهها و دیگر غذاهای خوشمزه علاقهای نداشت. یك روز، یك دخترك خیلی لاغر با سر خیلی بزرگ در اتاقش ظاهر شد و او را با خود به سیارة شكلاتی برد كه محل زندگیاش بود. در آنجا هر دو كلی شكلات خوردند. بعد از گذشت ساعتی، دختر كوچولو تشنهاش شد و از دوستش درخواست آب كرد. اما دختر فضایی به او گفت ما در اینجا به جز شكلات هیچ خوراكی دیگری نداریم. دختر كوچولو به یاد كارهایش افتاد و از این كه به غذاهای دیگر علاقهای نداشت، پشیمان شد و با دخترك فضایی به خانهاش برگشت. او تصمیم گرفت از آن به بعد تمام خوراكیهای مفید را بخورد. این داستان تخیلی برای كودكان گروه سنی «ب» تهیه شده است." |