| • چکیده : |
این داستان كوتاه كه با طرحهای رنگی همراه شده ماجرای آشنایی دو دوست است كه با زورگویی و ترس و تنفر آغاز میشود اما به دوستی و محبت تبدیل میشود . دختر بچهای كه از شیراز آمده و وارد كلاس راوی داستان میشود، از همان روز اول زورگویی را شروع میكند .خوراكیهای هم میزیاش را به زور میگیرد و دائم او را اذیت میكند به حدی كه راوی داستان از مادرش میخواهد مدرسهاش را عوض كند .اما یك روز اتفاقی میافتد كه در اثر آن جریان كار برعكس میشود .یعنی دختر تازه وارد به شدت از راوی داستان حساب میبرد و همین اتفاق موجب دوستی آنها میشود .رفاقتی كه تا آخر سال به خوبی و خوشی ادامه مییابد . |