| • چکیده : |
,"«مریم» دختری زیبا و بازیگوش بود كه از شهر خود برای ادامة تحصیل به شهر دیگری آمده بود و در خوابگاه به سر میبرد. او به خاطر قلب پاك و شیطنتهای خود مورد علاقة همة دوستان در دانشگاه بود. او روز اول ورود به شهر با فردی به نام «آرمین» برخورد كرد و دلباختة او شد. هر دو همكلاس در رشتة ادبیات فارسی تحصیل میكردند. در حالی كه آن دو شیفتة یكدیگر بودند، اما هر دو در غروری خواسته و ناخواسته غرق بودند كه به خود حتی اجازة صحبت از عشق و آیندهای زیبا نمیدادند تا این كه تحصیلات مریم به پایان رسید، هر دو مجبور به جدایی شدند و آرمین عشق خود را نسبت به مریم ابراز كرد و مریم قول داد كه منتظر او باشد؛ اما زمان بر وفق مراد آنها پیش نرفت و حوادثی به وقوع پیوست كه جدایی آنها را طولانی كرد." |