| • چکیده : |
,"یك شب مردم بسیاری از قوم بنیاسرائیل به دهكدهای رفته و در خانهی پیرزنی فقیر و پسرش جمع میشوند. مردم میخواهند گاو زردرنگ آنها را بخرند. زیرا به تازگی جوانی از قبیلهی آنها كشته شده و برای پیدا كردن قاتل آن به گفتهی حضرت موسی (ع) باید گاوی زردرنگ را ذبح كرده و قسمتی از آن را به بدن مقتول بمالند تا خود زنده شده و قاتلش را معرفی كند. پیرزن فقیر به بهایی گزاف گاو را به آنها میفروشد و قاتل مرد جوان مشخص میشود. پسر دلیل لطف خداوند را از مادر پیرش میپرسد و مادر به او میگوید كه احترامی كه به پدرت گذاشتهای و دعای او در حق تو سبب لطف خداوند بوده است." |