| • چکیده : |
,""شازده كوچولو"، پسربچهای تنها ساكن سیارهی كوچكی است كه هر روز سه آتشفشان آن را پاك میكردند. شازده كوچولو برای فرار از سیارهی خویش از پرواز مهاجرتی پرندگان وحشی استفاده كرد تا به بحثها و سوء تفاهمهای غمانگیزی كه او را روز به روز از گل سرخش، دور میكرد، پایان دهد. گل سرخ خود را در دنیا یگانه میدانست و تصمیم داشت كه همیشه شازده كوچولو را برای برآوردن كمترین هوسهای خود در خدمت خویش نگاه دارد. اما شازده كوچولو به زمین سفر كرد. او پی در پی از شش سیاره در راه گذشت و با پادشاهی، خودپسندی، میخوارهای، كارفرمایی سوداگر، فانوس افروزی و جغرافیدانی ارتباط پیدا كرد و از شغل هریك از آنها اظهار شگفتی كرد تا به زمین رسید. او پس از گشت و گذارهای بسیار خود را در وسط باغی پر از گلهای سرخ دید و در آنجا بود كه احساس كرد بسیار بدبخت است. چون گل سرخ به او گفته بود كه در دنیا یگانه است. در همین لحظه با روباهی رو به رو شد روباه از شازده خواست تا او را اهلی كند و به او گفت: "تو پسربچهای هستی مثل صدها پسربچهی دیگر و من هم برای تو روباهی هستم شبیه به صدها روباه دیگر. نه تو به من نیازداری و نه من به تو ولی اگر مرا اهلی كنی تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم شد" و آن لحظه بود كه شازده كوچولو فهمید كه آن گل سرخ، او را اهلی كرده است، از آن به بعد شازده كوچولو تصمیم به بازگشت میگیرد و از ماری میخواهد تا او را بگزد و او شب هنگام ناپدید میشود." |