| • چکیده : |
,""مهتاب" در خانوادهای تحصیلكرده به دنیا میآید و در محیطی مذهبی و تاحدی سختگیر بزرگ میشود. او به رغم محیط خانوادهاش، با "شایان" پسرخالهی مادرش ازدواج میكند كه از نظر فرهنگی و مذهبی نقطهی مقابل خانوادهی اوست. مهتاب در اوایل زندگی مشترك، از آزادی به دست آمده احساس رضایت میكند، ولی پس از مدتی از این آزادی خسته میشود و از سویی نیز از جانب خانوادهی خود طرد و دچار افسردگی میشود. او به همراه همسرش به خارج از كشور میرود و پس از پنج سال صاحب دختری به نام "آفتاب" میشود. شایان فردی خوشگذران است و با رفتن به خارج و بودن در محیطی آزاد به مهتاب خیانت میكند. پس از این ماجرا مهتاب از شایان جدا شده و به همراه دخترش به ایران بازمیگردد. او دریكی از شهرهای شمالی كشور مهدكودكی تاسیس میكند و پس از چند سال باردیگر ازدواج میكند و صاحب دو فرزند میشود و به زندگی خویش ادامه میدهد." |