| • چکیده : |
,"چهارقلوها بعد از شنیدن نصیحتهای پدرشان، قول دادند بچههای خوبی باشند و دست از شیطنتهای دردساز خود بردارند. آنها بعد از این كه به پدر و مادرشان شببخیر گفتند، به اتاقشان رفتند تا نقشة خندهداری بكشند. مادر چراغ را خاموش كرد و گفت: «بهتر است بخوابیم، ممكن است بچهها بیدار شوند». اما در همین موقع با دیدن یك شبح سرگردان كه به سمتشان میآمد، مادر جیغ كشید و پدر گلویش خشك شد. مادر به سمت آشپزخانه دوید و با جارو برگشت و به جان شبح افتاد. چند لحظه بعد، او و پدر از دیدن چهارقلوها كه از زیر ملافة سفید با قیافة گریان بیرون آمدند، خشكشان زد. كتابچة حاضر از مجموعة «شیطونكها»، برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است." |