| • چکیده : |
,"مردی كه دارای تفكرات خاصی بوده و بر اثر همان طرز تفكر از جامعه تا حدود زیادی فاصله گرفته و به ویراستاری در روزنامهای مشغول است ناگهان با پیشنهاد وزارت مواجه میشود. برخلاف خانواده كه بسیار خوشحالاند، وی به فكر فرو رفته و حاضر به قبول این پست نیست. او از خودش، از جامعه و مردم شرم دارد و خود را مناسب نمیداند. در موقعیتهای مختلف و در برخورد با آدمهای اطرافش به فكر فرو رفته و موقعیت را میسنجد، به انواع شرمی كه در وجودش هست از قبیل شرم فرهنگی، شرم عقلانی، شرم فرزانگی، شرم حضور، و شرم سیاسی میاندیشد و هربار به این نتیجه میرسد كه باید پیشنهاد وزارت را رد كند. اما روزی به همهی آنچه كه به آن ایمان داشته و تمام زندگی خویش را بر سر آن گذاشته شك میكند. او در آخرین ساعات فرصت پاسخ دچار حملهی قلبی میشود بدون آن كه به نتیجهای قطعی برسد." |