| • چکیده : |
,"در این كتاب ماجرای دختری به نام سحر به تصویر كشیده شده كه دچار تشویشی غریب است و او را به شیفتگی شگرف میكشاند؛ شوری غریب كه تمام اندیشه و احساساتش را دربرگرفته و تا اعماق جانش ریشه دوانده است و خود نمیداند منشا این حس و شور نهانی كجاست؟ گاهگاهی صدای تاری سوزناك از گوشة باغ خانه به گوش میرسد كه به شور و اشتیاق شگرفی كه در او هست، دامن میزند. سحر در پی رهایی از این احساس و گریزان از آن است. اما این رهایی هرلحظه او را شیفتهتر میكند تا این كه سرانجام در طی حوادثی پرده از این راز نهانی برداشته میشود و او منشاء این احساس را كه چند سال او را تا منتهای آشفتگی و رنج میبرد، میفهمد." |