| • چکیده : |
محور اصلی داستان پسری است به نام((علی)) .خانه او در باغی است كه در چهارگوشه آن، عموها عمههایش زندگی میكنند .روزها بزرگترها به دنبال كار خود هستند و ((علی)) و ((زهره)) كمكم بزرگ میشوند و سرانجام، قول و قرار ازدواج آنها در حالی صورت میگیرد كه هیچ یك از آن دو، اطلاعی از آن نداشتهاند .((علی)) برای فرار از این زندگی تحمیلی تصمیم میگیرد به بهانه ادامه درس به پاریس برود . سرانجام روز موعود فرا میرسد .او در پاریس با دختری به نام((ژوزت)) آشنا میشود و به او دل میبازد .او با((ژوزت)) ازدواج میكند ;در حالی كه در تمام این مدت نامهای برای((زهره)) ننوشته است .مادرش و ((زهره)) نامهای برای او مینویسند .مادر در نامه عنوان میكند كه بیمار است و میخواهد او را ببیند ضمنا برای گرفتن ارث باید به ایران بیاید، به این ترتیب .... |