| • چکیده : |
,"در جنگلی زیبا شیر بزرگ و قدرتمندی زندگی میكرد كه خود را قویترین حیوان جنگل میدانست و از حیوانات ضعیفتر كار میكشید. حیوانات جنگل كه از زورگوییهای شیر خسته شده بودند جنگل را ترك كردند و به بیشهزار رفتند. وقتی شیر از خواب بیدار شد خود را تنها دید خیلی ناراحت شد. او تازه متوجه شدهبود كه چقدر به حیوانات دیگر احتیاج دارد. به همین دلیل به بیشهزار رفت. از تمامی آنها عذرخواهی كرد و آنها را به جنگل بازگرداند. از آن به بعد تمام حیوانات از بزرگ و كوچك و قوی و ضعیف كنار هم با خوبی و خوشی زندگی میكردند. این داستان در جلد هفتم از مجموعه كتابهای مصور و رنگی«قصههای شیرین» به چاپ رسیدهاست." |