| • چکیده : |
,"پیرمردی با تنها گاوش در روستایی زندگی میكرد. پیرمرد گاوش را خیلی دوست داشت و با او حرف میزد. یك شب كه گاوش در آغل بود و خودش در خواب، شیری به آغل آمد و گاو را خورد. نیمههای شب پیرمرد به آغل رفت و به شیر تكیه داد و با او حرف زد و بدنش را نوزاش كرد. شیر با خود گفت: «عجب پیرمرد سادهای. اگر روز بیاید، میفهمد من گاوش نیستم و آنوقت خواهد فهمید كه باید با احترام با من صحبت كند». «شیر و گاو روستایی» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و مختصری از شرححال مولانا آورده شده است." |