| • چکیده : |
,"«شیرین» ـ رهبر اركستر بینالمللی ـ و «آرمان» ـ همسرش ـ برای ایراد سخنرانی و بازگو كردن قصة درناك شیرین و مقاومت و صبوری او به آمفیتاتر میروند و بعد از اجرای مناسبات، شیرین شروع به سخن گفتن دربارة زندگیاش میكند؛ این كه وقتی او 13 ساله و برادرش، فرهاد، 17 ساله بودهاند، به گیتار و ویولون عشق میورزیدهاند، اما پدر و مادرشان به خاطر گرایشهای مذهبی با این قضیه مخالف بودهاند؛ سرانجام بچهها با اصرار، رضایت پدر و مادر را جلب كرده و به كلاس میروند. زمانی كه شیرین دیپلم میگیرد، خاله او را برای پسرش ـ آرش ـ خواستگاری میكند و چون شیرین و برادرش با این قضیه مخالف هستند، با پدر و مادرشان مخالفت و سپس خانه را ترك میكنند؛ این موضوع سبب به وجود آمدن اتفاقات ناگواری میشود." |