| • چکیده : |
,"شیفته بعد از شكست در نامزدی خود با امیر، برای گردش، همراه پدر، مرتضی شرافت به لندن میرود. شیفته در رشتة باستانشناسی درس میخواند و پدر بازنشستة پلیس بینالملل است. در لندن، به طور اتفاقی با خیام آشنا میشود، خیام در رشتة الكترونیك تحصیل كرده و مادرش مهتاب نیز، مانند شیفته فارغالتحصیل در رشتة باستانشناسی است. آشنایی آنها منجر به ایجاد علاقه در آقای شرافت نسبت به مهتاب میشود. آن دو همسران خود را از دست دادهاند و به هم علاقه دارند. خیام كه با وجود توموری در مغزش، احتمال زنده بودن او را كم كرده، به شیفته علاقهمند است. مهتاب در قبال درخواست ازدواج شرافت از او شرط ازدواج خود را ازدواج شیفته با خیام میگذارد، در حالی كه شیفته نسبت به خیام بیتفاوت است. در همین حال، شاهین كسی كه در ایران عاشق شیفته بود، در لندن آنها را میبیند. شاهین و خیام با هم دوست هستند و شاهین عشق خود را ابراز میكند و شیفته در دوراهی قرار میگیرد." |