| • چکیده : |
,"«الهه مادری» و «صدای پا» عناوین دو داستان انگلیسی كتاب حاضر هستند. در داستان دوم زندگی پر فراز و نشیب پیرمردی نابینا بازگو میشود كه از راه پینهدوزی و تعمیر كفشهای مردم مخارج زندگیاش را تأمین میكند. «بواز نگرو» بههمراه تنها پسرش«مانوئل» در شهری كوچك سكونت داشت. او پیرمردی سختكوش و مهربان بود كه تمامی عمرش را در سختی و رنج گذراندهبود، تا پسرش در آسایش و رفاه باشد و به نظر مردم شهر همین مسأله باعث شدهبود تا«مانوئل» جوانی تنبل و تنپرور بار بیاید. از سوی دیگر در طبقه دوم منزل آنها جوانی متین و مؤدب زندگی میكرد، كه در بانك مشغول به كار بود. او همیشه پیرمرد نابینا رادر مورد كاركردن«مانوئل» نصیحت میكرد. مدتی به همین منوال میگذرد تا این یك شب سروصداهایی عجیب توجه«بواز» را جلب میكند، و در پی آن قتلی وحشتناك به وقوع میپیوندد. آتشگرفتن خانه«بواز» و سوختن جسد مقتول كنجكاوی همه را برمیانگیزد. ناپدیدشدن«مانوئل» باعث سوءظن پلیس به او میشود؛ چون ظواهر حادثه سرقت پولهای بانك و كشتهشدن آن جوان كارمند بانك را نشان میدهد. |