| • چکیده : |
,"«روشنك» دختر جوان و پر شور و شری است. او همراه خانواده برای معالجة بیماری پدر از اهواز به تهران آمده است. روشنك سخت مورد علاقه و احترام پدر است. عموی او «محمود» عشق نافرجامی را با همسرش «مهتاب» تجربه كرده است، به طوری كه مهتاب بعد از به دنیا آوردن فرزندش «سپهر» متاركه كرده و به خارج از كشور سفر كرده است. محمود علیرغم بیاعتناییهایی كه از مهتاب دیده هیچگاه ازدواج نكرده و هنوز امیدوار است كه مهتاب روزی بازخواهد گشت. او روشنك را برای پسر محجوب و مطیع خود خواستگاری میكند. اما سپهر نسبت به روشنك رفتاری حاكی از عشق و علاقه نشان نمیدهد. روشنك با وجود این كه سخت عاشق سپهر است، به خاطر رفتار او و تكرار نشدن عشقی همچون عشق عمویش در تردید و دودلی به سر میبرد." |