| • چکیده : |
این كتابچه حاوی متن دو زبانهای است كه طی آن داستان كوهنوردی نقل شده كه به تنهایی برای فتح قلهای میرود. او در میانه راه بر اثر لیز خوردن پایش سقوط میكند و زمانی كه فاصله چندانی با مرگ ندارد با گره طناب بین زمین و هوا معلق میماند. او در میان آسمان و زمین از صمیم قلب از خدا كمك میخواهد و صدایی از آسمان میشنود كه به او میگوید اگر باورداری كه من میتوانم تو را نجات دهم پس طناب را رها كن. مرد این كار را نمیكند. فردای آن روز گروه نجات جسد مرد یخ زدهای را پیدا میكنند كه از طناب آویزان است، درحالی كه یك متر بیشتر با زمین فاصله ندارد. |