| • چکیده : |
,"در داستان "داغگاه" دبیر ادبیات پس از ورود به كلاس، از فرخی سیستانی و شعری كه او در وصف داغگاه برای امیر ابوالمظفر چغانی سروده بود سخن میگوید. در داغگاهی كه فرخی توصیف كرده، كرهها را داغ میكردند. پس از اتمام درس، یكی از دانشآموزان (راوی داستان) به دوستش دربار? این كه اگر در داغگاه به جای كرهها انسانها را داغ میكردند، آنوقت چه اتفاقی میافتاد، سخن میگوید. دوست راوی نیز در پاسخ میگوید: "قدیمها فقط سران و بزرگان شعردوست میداشتند و در شعر دیگر فرقی نداشت كه انسان یا حیوان داغ میشدند و این یك سنت بود. اما حالا همه شراب مینوشند و كره میبخشند و داغ میفرمایند". جلس? بعد زمانی كه دبیر متوجه گفتوگوی سیاسی دانشآموزان و تعبیر آنها از وصف داغگاه میشود به آنها دربار? سازمان امنیت وقت و خطرات گفتوگوها، اخطار میدهد. مجموع? حاضر دربرگیرند? تعدادی داستان كوتاه تحت برخی از این عناوین است: داغگاه؛ پالاندوز؛ تكدی ابتكاری؛ اندر حكایت سربازی؛ یك ترفند ساده؛ اعتراف؛ پیشبینی؛ و وام." |