| • چکیده : |
,"روزی بازرگانی كه قصد سفر به هندوستان را داشت از طوطی كه در قفس داشت، پرسید: «تو چه میخواهی برایت بیاورم». طوطی گفت: «به طوطیان هندوستان بگو، كه این چه رسمی است كه من در قفس باشم و شما آزاد»، بازرگان در هندوستان پیام طوطی را به دوستانش داد، در این حین یكی از طوطیان نفسش بند آمد و از درخت افتاد. بازرگان پس از بازگشت، ماجرا را برای طوطی بازگو كرد. طوطی هم با شنیدن این حرف كف قفس افتاد. بازرگان پس از ناله و زاری طوطی را از قفس بیرون انداخت. در همان لحظه طوطی جان گرفت. بازرگان گفت: «این چه حیلهای است» طوطی گفت: «طوطی هندوستان به من گفت، بهتر است از نغمهسرایی دست بردارم و مانند او بمیرم تا از قفس آزاد شوم». «طوطی و بازرگان» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و مختصری از زندگینامة مولوی آورده شده است." |