| • چکیده : |
,"«بنفشه» دلبستة پسرخالهاش «ایرج» است. ایرج و برادرش «بهرام»، فعالیتهای سیاسی انجام میدهند و «كاوسی» دوست خانوادگی آنها، از كارهای آن دو با خبر است. «سیامك» پسر كاوسی نقاشی است كه قصد ازدواج با بنفشه را دارد، اما به خاطر عینك تهاستكانی و لاغری بسیار جذابیت خاصی برای بنفشه ندارد. اما كاوسی همیشه در دل، ظاهر زیبای بنفشه را میستاید و او را تحسین میكند و به او علاقهمند است. بنفشه از یك سو به ایرج علاقه دارد و از سوی دیگر به كاوسی علاقهمند شده است. با وجود این دلبستگیها، مسیر زندگی او به شكلی رقم میخورد كه هرگز تصورش را نمیكرد." |