| • چکیده : |
,"راوی داستان (ن ـ ن) جوانی روسی و مرفه و بشاش كه علاقهمند به مسافرت است و در سفرهایش با شخصیتهای مختلف آشنا میشود. او طی اقامت در شهر كوچكی در آلمان دلباختهی بیوهای زیبا میشود، اما این زن، عاقبت او را رها میكند. راوی برای رهایی از وابستگی روحی آن زن، در شهر دیگری اقامت میكند و بر حسب تصادف با خواهر و برادری اهل روسیه آشنا میشود و به مرور به آن دختر دل میبندد و به تدریج خاطرات زن بیوه را فراموش میكند. این دختر كه برادرش او را "آسیه" میخواند، شخصیتی متكبر، باهوش و در عین حال زیباست كه زندگی عجیبی را از سر گذرانده است. او از گذشتهی خود بیزار است. آسیه نزد برادر به عشق خود به راوی اعتراف میكند. اما راوی به راحتی از این مسأله میگذرد. خواهر و برادر روس سرانجام به سرزمین دیگری میروند و راوی سالهای سال در جستوجوی آسیه برمیآید و از یافتن او ناكام میماند." |