| • چکیده : |
,"آنچه از عرفان و آموزههای عرفانی در ذهن تداعی میشود حركتی یكسویه و ساحتی معنویتجو، بدون توجه به ساحت زندگی امروزین بشر است و حتی پشت پا زدن به دنیا و شادابی آن از ملزومات عرفان به شمار میآید، در حالی كه عرفان اسلامی آموزههایی متفاوت با عرفان و تصوف یكسویه دارد. به همین دلیل انتخاب عنوان عرفان سیاسی همانند كلام سیاسی از بار اعتقادی و تجربهی تاریخی فراوانی برخوردار است. عرفان سیاسی شاخهای از اسلام و در واقع عین آن است كه آفاق معنوی را با سویههای زمینی بشر درهم آمیزد و در میدان عمل قدرت تولید الگوهای مجسم بر اساس شیوهی رهبران پیشین خود دارد و میتواند دنیای جدید را یاری نماید و از معماری و مدیریت تا هنر دامنه پیدا كند و در آن حوزهها متهور و خاموش ننشیند، بلكه با تكیه بر دستاوردهای تاریخی خویش دنیای مدرن را اداره كند. در عصر مدرنیته به رغم تلاش مكاتب دیانتستیز و سكولاریزم، نیاز عقلانیت مدرن به دین و آیین حیاتی بیش از گذشته نمایان شده است. از این رهگذر تفكر سیاسی شیعه كه با ولایت و ضرورت رهبران الهی برای بشر در همهی زمانها گره خورده است از جایگاه جدیدی در جهان امروز برخوردار است. عرفان سیاسی در واقع ترجمان عرفان اسلامی در عرصهی سیاسی و اجتماعی با رویكرد خداپذیری است. به عبارت دیگر عرفان سیاسی، عرفان انزوا و گوشهگیری نیست بلكه عرفان جامعه و هدایت جمعی است، آمده است تا، بدون هیچ نیازی به دنیای بشر، او را هدایت نماید و حقوق او را بر مدار تكلیف و احساس وظیفه نسبت به خداوند متعال ادعا كند. نویسنده پس از این مقدمه عرفان سیاسی را در هفت فصل "ضرورت دین برای بشر"، "عرفان و وحی"، "عرفان و اخلاق"، "عرفان و تربیت"، "عرفان و مدیریت و رهبری"، "عرفان و اقتصاد" و "عرفان و دفاع" بررسی میكند." |