| • چکیده : |
,"من و رابط ایتالیاییام «آفردو»، به جشن تولد 37 سالگی «میكله فابر یانو» رفته بودیم. جشن در باغ دختر شهردار برگزار شده بود. همه میخواستند به طرزی خوشخدمتی خود را به میكله ثابت كنند. بالاخره او وارد باغ شد و از كنار تمام مردانی كه پیش پایش بلند شده بودند گذشت و روی یك صندلی چرمی نشست. قرار بود من به عنوان یك رابط آمریكایی و پشتیبان با او كار كنم. بعد از مدتی او به سمت میز ما آمد و كنار من نشست. وقتی دریافت كه آلفردو تازه یك سال است كه من را میشناسد، گفت من یك آشنای قدیمی و مطمئن میخواستم، نه یك دختر كوچولوی افادهای! این حرف او من را عصبانی كرد و از جایم بلند شدم و در پایان نیز مهارتم را در تیراندازی به او نشان دادم و آنجا را ترك كردم. حوادثی كه پس از این به وقوع میپیوندد ادامة داستان را شكل میدهد. كتاب حاضر شمارة پنجم از مجموعة «آثار نوقلمان ادبی» است." |