| • چکیده : |
,"در این داستان، "مارتی" زن جوانی است كه به تازگی همسرش را از دست داده، سخت احساس تنهایی میكند. او در روستایی دور از خانوادهاش زندگی میكند و پشتوانهی خانوادگی و مالی ندارد. از این رو، یكی از مردان آن روستا به نام "لكارك" كه او نیز همسرش را از دست داده، از مادرش میخواهد كه با او زندگی مشتركی را آغاز كند و مارتی سرپرستی فرزند كوچك كلارك "میسی" را به عهده بگیرد. مارتی به خاطر این كه، همسرش به تازگی درگذشته نمیتواند این موضوع را قبول كند، اما به رغم میل باطنی، پیشنهاد كلارك را میپذیرد و كلارك كه با او رفتار دوستانهای دارد مارتی را عاشق خودش میكند و...." |