| • چکیده : |
,"«مریم» و «اكبر» منتظر به دنیا آمدن اولین فرزند خود هستند. اما شبی اتفاقی رخ میدهد و مریم جنین خود را سقط میكند. بعد از این حادثه مریم برای مدتها افسرده و غمگین میشود. اكبر تلاش میكند تا «مریم» را به حالت اولش بازگرداند و بعد از مشاوره با روانشناس، مریم بهبود نسبی پیدا میكند. اما این بار «كوكب» خانم، مادر مریم، بیمار میشود و كلیههای خود را از دست میدهد. اكبر برای بهبود كوكبخانم بسیار تلاش میكند؛ او كه نجار قابلی است صندلی چوبی برای كوكبخانم میسازد و به این ترتیب او را خوشحال میكند، اما بیماری كوكبخانم دستبردار نیست و مریم نیز سخت نگران مادرش است. اكبر مدام مریم را دلداری میدهد و از او میخواهد كه صبور باشد." |