| • چکیده : |
,"«روژان»، كه هرگز پدر و مادر خویش را ندیده و از كودكی تحت سرپرستی عمهاش زندگی كرده است پس از اصرارهای فراوان، سرانجام دفتر خاطرات مادر را از عمه گرفته و به راز هولناك سالهای گذشته پی میبرد. مادر روژان كه دوست صمیمی عمه «شهربانو» بوده، از طریق وی، با برادرش آشنا شده و این دو به سختی به یكدیگر علاقهمند میشوند. اما پدر دختر قصد داشته او را به عقد برادرزاد? خویش درآورد، و همین سرآغاز تمام مشكلات است. «شاهرخ» زمانی كه درمییابد در عشق شكست خورده، به شهرستانی در اطراف تهران رفته و پس از ازدواج زندگی جدیدی را آغاز میكند. اما پس از دو سال بازگشته و با اغفال «راهله»، مسیر طبیعی زندگی او را تغییر میدهد. راحله پس از این كه متوج? كودك درونش میشود نزد شاهرخ رفته و از او تقاضای كمك میكند اما راه به جایی نمیبرد. او ناچار میشود به تنهایی و با بیماری سختی كه گریبانگیرش شده، كودك خود را به دنیا آورد. در آخرین روزهای حیات، شهربانو به یاریاش آمده و عهد میكند برای همیشه از نوزاد نگهداری كند. و اكنون پس از گذشت سالها، هنگامی كه روژان بالاخره با واقعیت كنار آمده است، ناگهان شاهرخ با عذاب وجدان و نادم از آنچه روا داشته، برای اولینبار، خود را به دخترش معرفی كرده و از وی تقاضای بخشش میكند." |