| • چکیده : |
,"این داستان روایت خانوادهای است كه به هنگام مسافرت به گیلان دچار حملهی ناگهانی ماموران ساواك میشوند. مادر در این درگیری كشته و پدر مفقود میشود. پسر این خانواده كه "محمد" نام دارد پس از این ماجرا به همراه داییاش ـ مهدی ـ عازم آلمان میشود. وی در آلمان به دختری با نام "ماویس" دل میبندد و از او صاحب دو دختر با نام "نازنین" و "بهار" میشود. محمد پس از چندی متوجه میشود كه ماویس به خودفروشی روی آورده است. او پس از قدم گذاشتن به فاحشهخانهای كه ماویس در آن حضور داشته، او را تا حد مرگ كتك زده سپس راهی خانه میشود، غافل از این كه صحنهای دلخراشتر در انتظار اوست و..." |