| • چکیده : |
,"«مریم» در یك خانوادة پرجمعیت در روستایی در حومة تهران به دنیا آمد. او هشت ساله بود كه پدر خود را از دست داد و دلبستگی عجیبی به دخترعموی خود «نازنین» پیدا كرد. عمویش «رضا» او را نزد خود در تهران برد و در آنجا تحصیل كرد و در دانشگاه شیراز قبول شد. در دانشگاه با دختری به نام «سپیده» و برادرش «سیامك» آشنا شد و بعد از فارغالتحصیلی مدتی نزد خانوادة سپیده رفت. سیامك قبلا از مریم خواستگاری كرده بود، و مریم مدتی كه در خانة آنها بود دلبستة او شده و قرار ازدواج و خواستگاری گذاشته بودند، اما همان شب پدر و عموی سیامك، دخترعمویش «افسانه» را به نامزدی او درآوردند و پدر سیامك در برابر مخالفت سیامك، بیمار شد. سیامك برای این كه حال پدر وخیمتر نشود تسلیم خواست آنها شد. مریم نیز به یك روستای دورافتاده برای تدریس رفت و بعد با «علی» مردی بزرگ و باگذشت ازدواج كرد. سه سال بعد علی فوت كرد، در حالی كه فرزندی از خود به یادگار گذاشت و دوباره مریم در برابر سرنوشتی نامعلوم قرار گرفت." |