| • چکیده : |
رمان، ماجرای دختر جوانی است به نام دیبا "كه خیلی زود به یكی از دوستان پدرش دل میبندد .اما "ماكان "پس از چندی توجه به احساسات عاشقانه "دیبا"، به ناگهان به او خاطر نشان میكند كه بهتر است با پسر داییاش كه خواستگارش است ازدواج كند" .دیبا "كه از عشق سرخورده شده، بدون هیچ علاقهای با "احمد " زندگی مشتركی را با او آغاز میكند .اما احمد بهرغم ابراز محبت به دیبا، مردی معتاد و هوسباز است .دیبا پس از تحمل رنج، سرانجام او را رها میكند و نزد خانوادهاش باز میگردد .او در خانه پدری دوباره با ماكان روبهرو میشود كه به او ابراز علاقه میكند !و ..." |