| • چکیده : |
,"این داستان مصور ور نگی درباره جوانی فقیر به نام "علی بابا" است كه برای تامین زندگی باید هیزم جمعآوری كند. او یك روز در جنگل، در پی حادثهای غاری مییابد كه متعلق به چهل دزد است و مملو از طلا و جواهر و چیزهای قیمتی است. علی باب مقدار طلا و جواه برداشته به شهر برمیگردد. برادر وی ـ قاسم ـ نیز به همین منظور به غار میرود اما به دست دزدان اسیر و كشته میشود. با این همه، دزدان در پی علی بابا میگردند تا او را از بین ببرند. ولی علی بابا با كمك كنیزش ـ گلنارـ نجات مییابد و دزدان را به سزای اعمالشان میرساند." |