| • چکیده : |
داستان این كتاب مصور، حكایت پیرمرد ساده دلی است كه پس از اتفاقاتی، به هر شهر كه وارد میشود، به دستور حاكم مجبور میشود چند روز را در حالتی خاص به سر ببرد .او در یك شهر ناگزیر میشود دائم گریه كند اما در شهر دیگر كه همه مشغول جشن و پایكوبی هستند، پس از تنبیه به خاطر گریه مجبور میشود دائم بخندد .پیرمرد در محل دیگر با رقص و دست افشانی كبكهایی كه قرار بود حاكم شكار كند فراری میدهد و در نتیجه باز هم تنبیه میشود .در پی آن، او مجبور میگردد خمیده راه برود كه در این حالت به اتهام سرقت دستگیر میشود و در آخرین مرحله ناگزیر با سر بالا و سینه برآمده راه میرود و ... |