| • چکیده : |
,"در زمانهای قدیم دختر درستكار و خداپرستی به نام "مریم" زندگی میكرد كه خداوند بسیار او را دوست داشت. به فرمان خداوند، مریم با وجود این كه ازدواج نكرده بود باردار شد. اما از ترس اذیت و آزار مردم به بیابان خشكی پناه برد و از خدا خواست تا كمكش كند. خداوند به او كمك كرد تا فرزندش را به دنیا آورد و به او فرمان داد كه صحبت نكند و در جواب مردم كه از مریم پرسیدند این نوزاد را از كجا آوردهای؟ نوزاد حرف زد و پاسخ آنها را داد. مردم حرفهای مریم را باور كردند و به او احترام گذاشتند. عیسی (ع) پیامبر خداوند شد و مردم را به خداپرستی دعوت كرد. عدهای به او ایمان نیاوردند و عیسی به كمك خداوند به آنها معجزاتی نشان داد. امپراتور كه از دین و قدرت عیسی میترسید فرمان داد تا عیسی را دستگیر كنند. بنابراین عیسی و یارانش در باغی مخفی شدند، اما یكی از یارانش به نام "یهودا" به او خیانت كرد و ماموران را به مخفیگاه عیسی برد. خداوند نیز عیسی را زنده نزد خویش برد و یهودا را به شكل عیسی نزد ماموران فرستاد. صبح روز بعد یهودا را به جای عیسی به صلیب كشیدند." |