| • چکیده : |
,"یك روز زیبای بهاری، جغد پیر به جنگل آمد. او معلم باسوادی بود، تصمیم گرفت به بچهها درس بدهد. حیوانات جنگل خیلی خوشحال شدند ولی سنجاب بازیگوش، موش كور و گرب? وحشی به هیچ وجه خوشحال نبودند. ولی پدر و مادر تنبلها آنها را مجبور كردند سر كلاس حاضر شوند. آنها متوجه شدند كه جغد پیر بدون عینك نمیتواند بخواند و بنویسد، به همین دلیل گمان كردند كه معلم فقط با این عینك باسواد میشود. به همین دلیل عینك را برداشتند. اما كمی بعد به اشتباه خود پی بردند و دریافتند كه علم و دانش بدون تلاش به دست نمیآید." |